Blue Flashcards

کردن در کارهای
Terms Definitions
سال اولی
Freshman
سال دومی
Sophomore
سال سومی
jounior
سال چهارمی
Senior
فروشنده
salesperson
انشا
composition
آلبوم بریده جراید
scrapbook
دوران کودکی
childhood
مایملک
possessions
توپ فوتبال
soccer ball
شلوغ و کثیف در مورد فرد
messy
تمیز و مرتب
neat
حومه
suburb
از همان ابتدا
early on
کارناوال
Pagean
داستان نمایش
drama
درخشش خود را شروع کرد
made her break through
سریال
Miniseries
چندش آور
creepy
تکان دهنده و ترسناک
thriller
تندر
thunder
همبازی نقش مقابل
costar
عشق آتشین و سریع
whirlwind romance
دو بچه را پذیرفت
adopted two children
طلاق گرفتن
divorse
خودش راغرق کارش کرد
put herself into her work
دلفریب و دلربا
fascinating
چند فیلم با اهمیت و باکلاس
number of high profile movies
یک لحظه گذرا
a fleeting moment
ملکه جدید هالی وود
new hollywood royalty
من اصالتا ایرانی هستم
I am originally from Iran
کمی مرا درس بده
give me some lessones
رشد کردن و بزرگ شدن
grow up
درضمن
buy the way
من قبلا عادت داشتم کاملا مطابق مد روزباشم
I used to be really into fashion
روی فرم ماندن بلحاظ جسمی
to keep fit
موضوعات سیاسی را دنبال کردن
to follow poletics
قفسه کتاب
bookcase
قبلا موهام رو خیلی بلندتر نگه می داشتم
I used to wear my hairs much longer
نواختن ترومپت
to play trompet
اسم مخفف یا مورد علاقه برای یک نفر
nickname
گذراندن تعطیلات
to spend the vacations
علاقه تو به موسیقی چه تغییراتی کرده است
how has your tase in music changed
در ترافیک گیر افتادن
caught in the rush
اسامی ترکیبی
compound nouns
مسیر ویژه دوچرخه
bicycle lane
گرفتگی ترافیک
traffic jam
پیاده رو
side walk
پارتی
bigshot
در ساعت شلوغی
during the rush hour
تاکسی دربست
cab
به گردش بردن سگ
to walk the dog
دیدن مناظر
sightsee
در مقابل فروشگاه دیوتی فری
across from the duty-free shop
اتوبوسها هر چند وقت به طرف شهر می روند؟
how ofen dose the buses leave for city
درست در انتهای سالن
right down the hall
توالت
restroom
حفظ تعادل
to steer
مضحک
silly
در دریا بودن برای کاری
being out at sea
ناراحتی ناشی از تکان وسیله نقلیه
motion sickness
اختراع
creation
تاثیر گذار
impressive
روشن
bright
راحت
comfortable
در دسترس
convenient
گرفته؛ دلگیر
dingy
خانه بزرگ و باشکوه
a huge house
خانه نو
a modern house
شلوغ و پرسرو صدا
noisy
دارای حریم خصوصی مناسب
private
خانه بسیار بزرگ با اتاقهای زیاد
spacious
اتاق خصوصی؛ حیاط خلوت
closet
حرف صدادار
vowel
بسیار کوچک و فشرده
cramped
کاش دست از نگران بودن برای من بر می داشتند
i wish they'd stop worring about me
والیدن اونتوری هستند
parents are like that!
کمک کردن در کارهای خانه
to help around the house
چرا خانه را ترک نمی کنی؟
why dont you move out?
اتاق و غذای مجانی
free room and board
کجای دیگه می تونم اتاق و غذای مجانی گیر بیارم
where else can I get free room and board
والدین من وسعشون نمی رسه که یه ماشین جدید بخرن
my parents can't afford a new car
دن در لباس جین قدیمیش جا نمی شه
dan can't fit into his old jeans
همکلاسی
classmate
کنار گذاشتن عادات بد
to break bad habits
غیبت کردن- شایعه پراکنی
gossiping
عادات بدی که می تونن مشکل ساز بشن
the bad habits that can cause trouble
ترک کردن عادات بد برای همیشه
to end bad habits for good
تا دقیقه آخر
until the last minute
تمام شب بیدارماندن
to stay up all night
دست نزدن به کارها
put things off
زیاد و سخت (در موردکارها
overwhelming
یک اسنک به خودت جایزه بده
reward yourself with a snack
احساس بدی داشتن
to feel bad
نیم ساعت زودتر
a haulf early
آلارم را طوری تنظیم کنید که در موقع لزوم زنگ بزنه
set tha alarm to go off at the time required
عذر آوردن برای توجیه کارهای ناتمام
to make up excuse to explain unfinished works
نگران بودن
to be afraid
هیچوقت در موردش نشنیده بودم
I've never heard of that
غذاهای محلی
ethnic dishes
گوشت گاو
beef
سویا
soy
سس
sauce
گوشت گاو که در سس سویا خوابانده شده
beef marinated with soy sauce
ادویه
spices
گوشت خوک
pork
لوبیا
beans
بسیار تند
curry
بسیار تند
chili
حلزون
snails
عجیب بنظر می رسه
this sounds strange
آیا چیزی رو برای پیش غذا انتخاب کردید؟
have you decided on an appetizer yet?
برای من مقدار کمی حلزون بیارید
I'll have a small order of snails
من فکر می کنم که مقداری مغز سرخ شده می خوام
I think I'll have the fired brains
من فکر می کنم که مقداری مغز سرخ شده می خوام
I think I'll have the fired brains
ترسناک بنظر می رسه
It sounds scary
صامت
constant
من سر راه قهوه خوردم
I had some coffee on my way to work
صورتحساب
the check
تا حالا رژیم گرفتی
Have you ever been on a diet?
تا حالا به رستوران گیاهی رفتی؟
have you ever been to a vegetarian resaurant?
پختن در فر یا تنور
bake
سرخ کردن
fry
کباب کردن روی آتش چوب
roast
آب پز کردن
to boil
کباب کردن بوسیله منقل
barbecue
بخارپز کردن
steam
بادنجان
eggplant
مواد لازم جهت طبخ
ingrediants
دستورپخت
recipe
بادام زمینی
peanut
قاشق سوپ خوری
tablespoon
موز له شده
mashed banana
کره آب شده
melted butter
قاطی کردن دو چیز با هم بطوریکه قابل تفکیک باشد
to mix together
قاطی کردن دو چیز با هم بطوریکه قابل تفکیک نباشد
to wisk
مالیدن کره روی نان تست
to spread butter on the toast
نون رو سرخ کن طوری که دو طرفش تف داده بشده
fry the bread until it's brown on both sides
تکه های باریک مثل نان و پیاز
slice of ...
تکه های خوراکی دارای حجم مثل گوجه و خیار
a dice of...
تکه های خیلی ریز شده خوراکی مثل سیر
chopup
غربال کردن
to sift
آرد
flour
خمیر
dough
آب کش کردن
strain
دم کردن
bron
پوست کندن
peel
رنده کردن
grate
رنده
grater
ورز دادن
knead
پهن کردن
roll out
قید های متوالی
sequence adverbs
قیدهای متوالی دستورالعمل غذا 5 تا قید باید بگی
first,then,next,after that,finally
کباب منقلی یا زغالی
barbecued kebabs
سیخ کباب
skewer
زغال چوب
charcoals
به سیخ کشیدن
put on the skewers
زغال را داخل منقل بریز و روشنش کن
put charcoals in the barbecue andlight it.
کبابها رو هر چند وقت یک بار جابجا کن
turn the kebabs over from time to time
تیکه کردن گوشت
cut up the beaf
وسوسه کننده
tempting
غذای سبک-ته بندی
snack
دونات
bagel---Baigl
ریز ریز شده
shredded
کاسه
bowl ------> bAvel
خلق
mood
برانداز کردن-مرور سریع
skim
آرام شدن
calm down
احساس شادی کردن
cheer up--------->cheeyer
کارشناسان تغذیه
nutrition experts
غلبه بر استرس
to out smart the stress
هیدروکربن
carbohydrate
سروتونین به شما حس بهتری می دهد
serotonin make you feel beter
آرامش بخش
soothing------------->soozing
نگران
anxious------->angshs
تند مزاج
irritable
افسردگی ها
the blues
حبوبات تازه
hole grains
افزودن چیزی به رژیم غذایی
introduce somthing into the diet
غذاهایی که احساس بهتری به فرد می دهد
comfort foods
وقتی که سرحال نیستند
when they're feeling low
به غذاهایی روی میارن که احساس بهتری بهشون می ده
turn to comfort foods
تسکین دادن-رها شدن از
relieve
به یک سفر لذت بخش رفتن
to take an exiciting trip
سفر کردن در کشور خودم
to travel through my own country
آموزش زبان یا آشپزی دیدن
to take language or cooking lessons
مطالعه هدف مند و پیوسته
catch up on reading
جمع و جور کردن منزل
fix up the house
پیاده روی-گلگشت-راهپیمایی
Hiking
استراحت کردن در ساحل شنی
relax at the beach
من خیلی خوشحال هستم
I'm so excited
دو هفته تعطیلی داریم
we have two weeks off
دو هفته استراحت در ساحل شنی
to relax at the beach for a couple of weeks
جالب بنظر می رسه
sounds like fun
جدی می گی!؟
do you mean it?
برنامه ای برای گردش داری؟
have you made any vacation plans?
احتمال داره اواخر ماه مه برم
I'll probably leave around the end of may
دوست دارم مدتی تنها باشم
I need some time alone
کوله پشتی
backpack
بسته کمکهای اولیه
first aid kit
درمان
medication
کیسه خواب
overnight bag
چمدان
suitcase
چک مسافرتی
traveler's checks
واکسیناسیون
vaccination
بادگیر
windbreaker
بادگیر
windbreaker
یک سفر با کلک روی آب
a rafting trip
یک اردوی کوهنوردی
a mountain climbing expedition
سوار شدن (اتوبوس)
get on
کرایه
fare
دکه های کنار خیابان
stalls on the streetstawl
الزامی است که
ought to ...
شیر آب
tap
هر فرد در مورد چه موضوعی صحبت می کنه؟
what topic is each person talking about
کارت شناسایی را همراه خودت داشته باش
carry identification with you
بلیط رفت و برگشت هواپیما
a round trip plane ticket
تا ظهر
by noon
چمدون قدیمیت دیگه قراضه شده
your old switcase is getting shabby
سفر به خارج
to travel abroadabrAd
کدام مسیر رو احتمالا انتخاب می کنی؟
which road will you take?
کی میری و کی میایی؟
when will you leave and return?
رزو هتل
Hotel reservations
در آوردن لباسها
taking off the clothes
پوشیدن لباس بیشتر
add clothes
لباس اضافه
extra clothes
طبیعت بکر و وحشی
wilderness-------->weeldrnes
گلایه های متداول خانواده ها در مورد نوجوانان
common complains of families with teenagers
کمک کردن در کارهای خانه
help out around the house
بد لباس پوشیدن
dress badly
شکل موی ناجور
ugly hairstyle
کارهای روزمره
chores
خانه داری
household
غر زدن در مورد...
nag about...
غرغر کردن در مورد کارهای روزمره خانه
nag about household chores
انتقاد کردن
critisize------kreedeesiz
اذیت کردن
bother----bAder
صدای تلویزیون رو کم کن
turn down the TV
وسایلت روی زمین هستند
they are all over the floor
یک دقیقه به من وقت بده
in a minute
دارم با تلفن صحبت می کنم
I'm on the phone
اتمام تلفن
hang up
خدای من
goodness
اسباب بازیها رو جمع کن
pick up the toys
حیاط رو تمیز کن
clean the yard up
کتابها رو سرجاشون بذار
put the books away
چکمه ها تو بپوش
take off your boots
ژاکتت رو آویزون کن
hang up your jacket
سگ رو آزاد کن بره بیرون
let the dog out
عبارت اصطلاح
phrase------fraiz
زباله
the garbage
نامرتبی و کثیفی
the mess
خواربار
groceries
خواربارفروش-سوپری-بقالی
grocer
حوله
towel----tAwl
کاملا تمیز کردن
clean up
بیرون بردن
take out
رد کردن-امتناع کردن
throw out
لطفا کثیف کاریت تو آشپزخونه رو تمیز کن
please clean up your mess in he kitchen
باید گربه رو برای قدم زدن ببرم بیرون
I have to take the cat out for a walk
نامرتب ترین
the messiest
مخارج- هزینه ها
expenses
صدا به داخل آپارتمان من میاد
the sound goes through my to my apartment
مطمئن شو اون(در) قفل شده
make sure it locks
جادوگر
stranger
خیلی خوشایند نیست
it's not very pleasant
منطقی
reasonable
قرض دادن پول
lend
می شه ماشینت رو از پارکینگ من برداری
could you move your car from my space
من متوجه نشدم این صندلی اشغال شده
I didn't realize this seat was taken
خوشحال می شم (که این کار رو انجام بدم)
I'll be glad to.
مسواک
toothbrush
معذرت خواهی
apologize---- pAlAjiz
عذر خواهی کردن
giving an excuse
پذیرفتن اشتباه
admiting a mistake
پیشنهاد یا تعارف کردن
make an offer
قول دادن
make a promise
مستاجر
tenant
لطفا محوطه را تا ساعت 9 تخلیه کنید
please clear the area by 9
چیدن گل
picking the flower
در برابر -بر ضد
versus------veses----vs.
آپارتمان بالایی
the apartment upstairs
خانواده اونطرف خیابون
the family across the street
پسر همسایه بغلی
the boy next door
راه عبورماشین
the drive way
اگر آره
if so,...
چرا اونا با من اینکارا رو میکنن؟
why are they doing this things to me?
دست دادن
share a wave
سلام کردن
say hello
ناراحتی و عجز
frustration
رنجش و خشم
resentment----reezentment
رنجاندن و بستوه آوردن
annoy
اعصاب کسی را تحریک کردن
getting on some ones nerves
اقدمات شدید و افراطی انجام دادن
to take extreme measures
حل کردن مشکل
to fix the problem
تعریف و تمجید کردن
compliment
کاری کنی که حس خوبی داشته باشه
to make them feel good
اگر صحبت فایده نداشت
if talking dosent work
دو طرف ماجرا
both sides of the story
حل و فصل کردن موضوع
resolve the situationreezAlv
/ 300
Term:
Definition:
Definition:

Leave a Comment ({[ getComments().length ]})

Comments ({[ getComments().length ]})

{[comment.username]}

{[ comment.comment ]}

View All {[ getComments().length ]} Comments
Ask a homework question - tutors are online